١. شفاعت شهید
قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
یشفع الشّید فی سبعین من اهله.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :
شهید هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت می کند.
کنز المعال، ج4، ص401، حدیث11119
ادامه مطلب...
وقتی سخن از«تنبیه » به میان می آید، در اکثر ذهن ها، «انضباط » متبلور می شود و در نتیجه برخی تنبیه را با انضباط و اطاعت کورکورانه مترادف می دانند. بعضی افراد معتقدندکه انضباط در سایه اطاعت کورکورانه به دست می آید و منضبط کسی است که بدون اظهارنظری، دستور مافوق خود را اجرا نماید. کسانی که این گونه فکر می کنند، چند فرض را قبول کرده اند که:

ادامه مطلب...
تحقیقات جدید نشان می دهد که ورزش مغز به طور منظم به میزان قابل توجهی احتمال ابتلا به بیماری های مربوط به زوال عقل، مثل آلزایمر را کاهش می دهد.
خبرنگار پزشکی، دکتر امیلی سنای، می گوید، وقتی صحبت از فواید ورزش منظم مغز پیش می آید، هیچ پاسخ قاطعی وجود ندارد. اما......

ادامه مطلب...
پیامبر اسلام (ص) فرمود: کربلا پاکترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعهها است و الحق که کربلا از بساط هاى بهشت است.
به گزارش خبرگزاری فارس، شخصیت، قیام و نهضت امام حسین (ع) همیشه در کلام معصومین (ع) وجود داشته است و عجب آنکه حتی معصومین پیش از امام حسین (ع) نیز اشاراتی به این واقعه و سرزمینی که در آن مصائب عاشورا رخ داد، داشتهاند. در این نوشتار 40 حدیث در باره امام حسین (ع) که در سایت آیتالله محمدتقی بهجت آمده، منتشر میشود.
ادامه مطلب...
هدف رشته مهندسی صنایع پلیمر تولید کلیه محصولات پلیمری از قبیل لاستیک ، پلاستیک، الاستومر، رزین و سایر مواد مود نیاز صنعت است.
ادامه مطلب...
انسان اندام های حسی چند گانه دارد که اگر ما بتوانیم در فرآیند آموزش از آن ها استفاده کنیم یادگیری دانش آموزان بادوام تر و موثر تر خواهد شد.
ادامه مطلب...
اگربپذیریم که انسان موجود متعهدی است و همین تعهدی وی امتیاز او بر سایر موجودات عالم است و جایگاهی منحصر به فرد دارد این سوال اساسی و ریشه ای مطرح می شود که انسان چه تعهدی دارد ؟ در چه زمانی و به چه کسی و چه عهد و پیمانی سپرده ؟
ادامه مطلب...
امروزه آندوسکوپی یعنی مشاهده حفره های داخلی بدن ؛ مانند روده بزرگ ؛ریه ؛ مری ؛ و معده ؛ یکی از روشهای اساسی تشخیص بیماریها به شمار می آید...
ادامه مطلب...
امتحان معیار ارزشیابی دانستهها و تواناییهای شماست و شما میتوانید از آن به عنوان ابزاری برای ارزیابی مهارت های یادگیری خود استفاده کنید. اما شرایط فیزیکی و ذهنی وجود دارد که عملکرد شما در حین امتحان را تحت تأثیر قرار میدهد. بنابراین لازم است پاره ای نکات را هنگام امتحان رعایت کنید...
ادامه مطلب...
اینترنت در اوایل دههی 1960 میلادی بدنبال پرتاب نخستین قمرهای مصنوعی اتحاد جماهیر شوروی به فضای ماوراء جو و افزایش نگرانی ایالات متّحدهی آمریکا از خطرات حملات هستهای آن کشور به منظور حفظ و حراست اسرار نظامی ارتش آمریکا در شرایط بسیار مخوف جنگ هستهای از طرف آژانس طرحهای پیشرفته در وزارت دفاع ایالات متحده پایهگذاری شد .
ادامه مطلب...
تعریف ارزش یابی :
ارزش یابی از پیشرفت تحصیلی دانش آموزان را (( فرآیند جمع آوری اطلاعات از آموخته های دانش آموزان و قضاوت در مورد حدود آموخته ها )) تعریف کرده اند ...
ادامه مطلب...
چگونه میتوانیم استعداد و توانمندی فرزندان خود را شکوفا کنیم؟ شرایط و امکانات لازم برای افزایش بهره هوشی چیست و چگونه میتوان در این راه، گام برداشت؟...
ادامه مطلب...
باتوجه به ماهیت محتوای دروس فلسفه و منطق به کارگیری روشهای مبتنی برمشارکت دانش آموزان ...
ادامه مطلب...
عوامل بسیار زیادی در جریان آموزش و یادگیری تآثیر دارد که طی روش های تحقیق مرسوم دانشگاهی قادر به کنترل آنها نیستند...
ادامه مطلب...
پرگناهترین عضو بدنتان را دریابید
در قرآن می خوانیم:

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا(الأحزاب/۷۰)
...
ادامه مطلب...
لحظهای که با تمام وجود قدم به درون مسجد کبود نهادیم، با آنکه از آن همه زیبایی چیز زیادی به جای نمانده، باز هم این فضای ایرانی – اسلامی است که روحمان را با دنیایی از عرفان و ملکوت گره میزند......
ادامه مطلب...
چندی پیش که بابک امین تفرشی جایزه عکاسی علمی لنر نیلسون را گرفت به فکر موفقیت و پیشرفت ایرانی ها در زمینه نجوم در چند سال اخیر افتادیم. بهتر است چند مورد از آن ها را با هم مرور کنیم....
ادامه مطلب...
ارزشیابی فرایندی نظام دار جهت جمع آوری تحقیق و تفسیر اطلاعات به منظور تحقق برنامه هاست ...
ادامه مطلب...
ارزشیابی توصیفی : به کارگیری مقیاس رتبه ای در حد انتظار، نزدیک به حد انتظار و نیاز به تلاش بیشتر به جای مقیاس فاصله ای 0 - 2 ادامه مطلب ...
ادامه مطلب...
موضوع تحقیق : اوقات فراغت و نقش اولیاء در گذراندن آن گردآورنده : خواهر نورانی زنوز - آموزگار دبستان بعثت
ادامه مطلب...
تهیه کننده : فیروزه دبستانی
آموزگار پایه اول ابتدایی
نام آموزشگاه :خدیجه کبری
آموزش وپرورش ناحیه 2 تبریز
نمونه ای از مقالات ارسالی به دبیرخانه همایش که جهت مطالعه ادامه مطالب را کلیک کنید .
ادامه مطلب...
یک روش دیگر باز در قالب الگوی حل مسائل.
قابل تحلیل بکارگیری تحت عنوان روش حل مسأله، روش یعنی در عمل اجرا کنیم یا گاهی روشهای مسأله محور نگر میگویند. در این روش چنانکه در الگو اشاره کردم به هیچ وجه معلم نقش انتقال اطلاعات را مستقیم و غیرمستقیم ندارد بلکه نقش راهنما را دارد. برای اینکه یک مقدار عینی تر شود چون در مباحث گذشته در مورد حل مسأله بحث شد.
حالا عزیزانی که میخواهند در الگوی حل مسأله مطالعه کنند میتوانند آن بحث را دنبال کنند. ولی در اینجا سعی میکنند پراتیکال ،، عملی در مورد اجرای حل مسأله که اگر میخواهم در مورد آن الگو، روش بکار بگیرم ، چگونه عمل کنم.
در این روش، روش حل مسأله همیشه هم میشود یادگیری مشارکتی، یادگیری کار کرد. هم میشود گروهی و انفرادی کار کرد ولی اساس کار این است در مرحله اول وقتی معلم وارد کلاس میشود بجای انتقال اطلاعات موقعیتی را ایجاد میکند که برای شاگرد سؤال ایجاد کند یک موقعیت متناقض و متضاد و حتی همراه با تحیر و شگفتی و این موقعیت نامعین با همراه تغییر سبب میشود که سؤالات زیادی در ذهن شاگرد ایجاد شود.
مثلاً : فرض کنیم میخواهد معلمی درباره برق ، الکتریسیته صحبت کند اون نمیآید که بگوید برق چیه ؟ الکتریسیته چیه؟ میآید چراغ رومیزی کلاس را جوری سازماندهی کرد .دارای پرده همیشگی است و با یک لامپ رومیزی این روشن میشود .البته لامپهای کوچک دیگر در کلاس هستند.
معلم به لیستها نگاه میکند یک مرتبه لامپ کلاس میترکد یک موقعیت نامعین . کلایس تاریک یا نیمه تارک میشود . بچه ها سر را بلند میکند .چی شده حتی به طنز ممکن است، بقول یکی از معلمان بزگوار میگوید، یکی از شاگردان به دوستش میگه خنگه مگر نمیبیند لامپ منفجر شد.
راستی بچهها لامپ چیست و جریان الکتریسیته چیست ، اصلاًچرا لامپ منفجر شده درچه چیزی در کلاس ایجاد میکند .
یا معلم دیگری در علوم اجتماعی درس آن وظایف شهرداری است ، نمیخواهد بگوید من وظایف شهرداری را میخواهم درس بدهم موقعیتی ایجاد کنم میآید یا یک حلقه فیلم قسمتی از شهر را که نارسایی دارد مطرح میکند با مصاحبه کوچک از مردم میکند بعد روی میکند. در آن محله تان که شما در آن زندگی میکنید چه مشکلاتی دارد .آن جلسه را با بچه شروع میکند به بحث کردن .
و هرگروهی از بچه ها مشکلات شهرستان را یاداشت میکند و معلم اینها را یادداشت میکند و حتی ممکن است زمانی بگذرد که بچه ها دقت بیشتری کند.ازطلاعات محلتان را طرح میکنند روی تابلو مینویسند در کلاس.
مرحله دوم :
مرحله دوم سؤال معلم نه راستی بچه ها حل مشکلات به عهده کیست ؟ پس مرحله اول طرح مسأله یا ایجاد یک موقعیت سؤال برانگیز یا جدید نامعین یا متضاد .
در مرحله دوم بحث تبادل نظر است. در مورد آن مسأله، این مشکلات مال کیست؟ ممکن بچه ها در کلاس مطرح کنند و بحث کنند گروهی عکس است بگذارید وظیفه استانداری ، فرمانداری، گروهی میگویند وظیفه شهرداری چیست؟
حرفها مختلفی بچه ها میگویند ، معلم همه اینها را مینویسد و میگوید بچه ها اینها را میگوید جزو وظایف آنها است مطمئنید یا خیر میگویند نه خیر میگوید برای اینکه شما بتواند دقیق پیش بینی کنید یا مثل همان لامپ علت چیست : هر کدام دلایل را میگویند . آیا این دلایلی را که شما میگویید : مطمئن هستید .
بچه ها :نه خانم یا آقا همین جوری میگوییم .
میگوید : بارک ا... همیم خوب، اشکالی نداره ، حالا آمدید پیش بینی کردید این پیش بینی را فرضیه سازی گویند . راه حلی که شما دارید پیشنهاد میکنید. علتی را که دارید میگویید ولی هنوز اثبات نشده است بچه ها را در این جلسه میتوانید گروهبندی کیند ، هدایت کنید بطرف فعالیتی خیل خوب.
حالا میتوایند از کتابخانه ، از افراد، از هر جای کتاب درسیتان مطالعه کنید و پیدا کنید این وظایف این نارسها را پیدا کیند که میگوید کوچه برق ندارد، وظیفه کیست؟ بچه ها را به کتابها و افراد رجوع میدهد به عنوان یک محقق، اینجا در واقع کمک میکند به آزمایش فرضیه.
اطلاعات را جمعآوری میکنند و وقتی اطلاعات را جمعآوری میکنند گروه وارد کلاس دورهم میشوند . اطلاعات را روی هم میریزند و مشورت میکنند.
بعدمعلم از اینها میخواهد که نماینده گروه بیاید در کلاس بگوید اطلاعاتی که بدست آورد .
مثلاُ یکی میگوید این وظیفه شهرداری است.
چرا؟ من فلان کتاب را خواندم .منابع را اشاره میکند .با ذکر منابع .
بعد بحث میکند ممکن است عدهای رد میکنند نه خیر آقا ، این منبع ضعیف است .
بچه ها کاملاً در چالشند درباره مسألهای که معلم برایشان ایجاد کرده . در اثر این بحث و تبادل گروهی در کلاس همه، کلاس با هم در نهایت آن نظرات که درست است و جزو وظایف شهرداری وقتی به قوانین شهردار اشاره میکندحتی مسؤلیتها ، جمع بند میشود .
همین جاست که گاهی اوقات ممکن است که دانش آموز بگوید خانم معلم اگر جز وظایف شهرداری است، چرا شهردار نمیآید این کارها را انجام نمیدهد .
معلم نمیآید از خودش بگوید گه چرا ؟ دلیل بیاورید .چرا از من میپرسید از شهردار بپرسید .
این سناریوی هست که دقیقاً در یک کتابهای غربی دقیقاً مطرح شده در زمینه آمورش مسأله . میگویند خانم شهردار از کجا میگوید معلم توسط ؟؟؟ میزندبه اداره آموزش و پرورشتان شهردار را دعوت کنید که بایید . دو سه تا از بچه ها نماینده میشوند دنبال قضیه کار شهرداری بر او دعوت کنند در موضع یک مسأله اجتماعی است.
شهردار دعوت میشود و بچه ها دونه دونه معلم هم این طرف آنها را تشویق میکند هستند صحبت کنید ، هدایت تهیه کننده و فیلم تهیه کنند و مطالب خودتان را مطالعه کنند.
شهردار همه اینها را گوش میدهد ، بقول نویسنده بعد میگوید: عزیزان من بله این وظایف من است و در آیین نامه و در قانون اساسی و شرح وظایف است . ولی من فرصت پیدا نکردم و محدودیت دارم .
یک دفعه دانش آموزی بلند میشود. « آقای شهردار اگر شما توانایی این کار را ندارید بگزارید کسی دیگر این وظایف را انجام بدهد .»
بقول نویسنده کتاب شهردار آنچنان عصبانی میشود که مدرسه را ترک میکند ولی بچه ها همچنان مصمم ، چرا شهردار این جوری کرد . چه وظایفش را انجام نمیدهد.
معلم میگوید من اینجا نه تنها در کتاب درسی، من وظایف شهرداری را یاد دارم بلک یکه شهروند فعال ترتیب کردن شهروند که هرگز یادش نمیرود وظیفه شهردار چیست و میتواند در سرنوشت خود دخالت کند .
این نمونهای از یک الگوی یا روش مسأله محور است پس مسأله همان چیزی که اشاره شد.
طرح مسئله با شیوه های مختلف :
با ایجاد سؤال با نشان دادن یک فیلم کوتاه با ایجاد یک بحث گروهی جتی نشان داد چند اسلاید میتوانید معلم این موقعیت را ایجاد کند .
بعد بچه ها بحث میکنند مطالعات مقدماتی را انجام میدهند. علتها را برخورد به اصلاح مطرح میکنند و بعد راه حلهای راه و فرضیه میسازند .
بعد به دنبال فرضیه میروند اطلاعات جمعآوری شده را تجزیه و تحلیل میکنند و در نهایت نتیجه گیری .
سؤال: آیا این روش در کلاس ما درس ما قابل عمل هست؟
به هیچ وجه.
شما باید اولاً فرهنگ جامعه را البته من یک نمونه را که خودم اجرا کردم و در همان مناطقی که در تهران انجام دادم در زمینه اجتماعی ما مشکل داریم . به عنوان نمونه من مبحثی است در کتاب چهارم علوم بچه های چهارم ابتدایی ، به نام نو و بازتاب آن این را من سناریوی نوشتم . از معلمیم خواهش کردیم آنهایی که با من کار آزمایشی میکردند و گفتم این فصل را در چند جلسه درس میدهیم . ایشان به من گفتند در سه جلسه گفتم من همین سه جلسه را وقت میگیرم نه زیاد ولی دلم میخواهد براساس سناریوی که من نوشتم حرکت کنید اشاره کردم که شما اصلاً نگویید من میخواهم نور و بازتاب را بگویم.
گفتم:« دو تا آینه تخت برایم بیاورید بعد خود کتاب آنها را نگاه کردم در آخرش تمرینهای داده بود جالب بود برای من .
کلمه آمبولانس را وارونه روی مقوا بنویسید و جلوی آینه بگیرید این که وارونه میشود رحت خوانده میشود من از همین اشاره استفاده کردم.»
گفتیم بچه دو تا آینه تخت بیاورند یک دانه مقوا بنویسید که حتی یکی از معلمان مدرسه به ما کمک کرد تا این کلمات را نوشتم
گفتم بجه امروز میخواهم بازی را شروع کنیم در این کلاس علوم . آمبولانس را هم مستقیم نوشته بودیم همه وارونه .
گفتم اول این وارونه را بخوانید . تعدادی از بچه ها نتوانستند بخوانند گفتم حالا میخواهیم ،کاری کنم که شما راحت بتوانید بخوانید . یک آینه بیاورید.گفتم بگیرید جلوی آینه بقیه که پشت بودند گفتم بخوانید بعد آن نوشته معمولی است گفتند آقا چرا این جوری شد . گفتم من نمیتوانم ؟؟ .
بچه ها : این توشته وارونه بودید.دیدیدی که راست شد، مگر شما وارونه بودید ؟ ممکن است برای من و شما راحتی است استدلال همه یک مرتبه آقا راست میگوید یک ؟؟؟ شد در کلاس
آقا ما که وارونه نبودیم .ما که درست بودیم . چرا این جوری است. همین جا اولین مسأله ایجا شد ؟؟ چرا از ما میپرسید شما هم در کتاب درسیتان فلان فصل ؟؟. ما یک دو تا مجله آوردیم در این کلاس مدرسه اصلاً کتابخانه نداشت.
گفتم از هر معلمی میتوانید بپرسید از هر کتاب میتوانید استفاده کنید ولی تا هفته آینده به شما فرصت میدهم . واقعاً آن جلسه آنچنان بحث بود هر جلسه اول برای همین مسأله هر کسی حرف میزد ما مینوشتیم و بعد خیل خوب این پاسختان را میپذیریم.
شما باید دلیل بیاورید برای من از کتا ب گفتید از چه منبعی گفتم .
اما بچه ها هفته دوم قرار بود بروندمطالعه کنند ار کتاب خودشان گرفته یا هر کتاب دیگری از هر کس میتواند بنویسید ولی بنویسید و بگوید از چه منبعی استفاد ه کردند.
هفته بعد این بود که بچه ها باز گروهی جمع شدند ، با هم مشورت میکردند روی مطالعات و نوشته هایشان و بعد هر گروه ناچار بود یک گزارش نهایی گروه را تهیه کند و در کلاس ارائه بدهد و باور کنید وقتی من نگاه میکردم این عبارت همگرایی، فعالیت و مشورت کردن را گاهی اوقات باید یکدیگر بحث میکرد مثل بحث گروهی .
در جلسه سوم آمدیم این گزارشات را اعلام مطرح کردیم .
خیلی از گروهها اشتباه رفته بودند یکی از گروهها برایم جالب بود. یک گروهی از بچه ها دو نفر از اینها کتاب فیزیک سال سوم دبیرستان را برداشتند مطالعه کردند مفسر گزارش میکردند یکی باباش دبیر فیزیک بود .
گفت بابام : آنچنان قشنگ استدلال کردند و حرفهایی که من میبایست در کلاس میگفتم خود بعدها توضیح دادند .بحث کردیم . کدام نفر درست است . چرا درست. ایشان میگوید از منبع پرسیدم که منبع مو ؟؟ نیست .
بعد نشستند گزارش کردند ،گزارش نهایی در کنار این ، من سؤالات دیگری کردم و گفتم این سؤالات را پیدا کنید.
باور کنید من وقتی این کتاب علوم را نگاه میکردم بعضی آنچنان خوانده و زیر آن را خط کشیده بودند که صفحات پاره شده بود . من هرگز ندیده بودم بچه ها آنقدر مطالعه داشته باشند.
میشود در بعضی از زمینه ها، بله در زمینه های اجتماعی ممکن است ما محدودیتهای داشته باشم
ما در زمینه های تاریخو تعلیمات اجتماعی مشکل داریم چون شاید به بعضی از ؟؟ برخورد. اگر این ؟؟ صورت میشد.
ولی در زمینه علوم .... میتوانیم این کارها را انجام دهیم
این نمونه یک الگور یک مسأله محور است من عرض کردم. خودم ؟؟ این را کار کردم. بعد در سراسر تهران اجراء کردم .
این تاره یک از درسها بود خیلی از درسها دیگر را بر همین اساس البته برای علوم طراحی کردم . من قبول دارم شرایط آموزشی کشورمان فعالیت آنقدر مطلوب نیست . نه معلم محقق باحوصلهای داریم ،نه امکانات کتابخانه و آزمایشگاه داریم که بچه ها را هدایت ، نه زمان کافی داریم . ؟؟؟ است ولی یک شیوهای است فعال این یک روش مسأله محور است، فوقالعاده خوب است شاگرد را محقق به بار میآورد با علاقه فعالیت میکنند بعضی از این شیوه ها را به عنوان روش واحدها که در عین کتاب مهارتها ذکر شد اشاره میکنیم که روش واحدها چیه؟
شما اخیراً به شما عزیزان شنیدید درست گروهبرنامهریزان ما سیمیناری تشکیل دارند. تحت عنوان برنامهریزی توافقی .« این تگریتد »
یک بحثی ما داریم که آیا ؟؟ ما در مدرسه ما کتاب تاریخ داریم جغرافیا داریم ریاضی داریم همه درسها جداجدا .
آیا نمیشود که بعضی ار درسها را تلفیق کرد؟ بصورت محوری یا هستهای به قول بعضیها .
مطالعات هستهای اینها را مطرح کرد.
در گذشته عدهای هستند که روش واحدی را مطرح میکنند .حالا روش واحدی چیست. هرگاه ما یکسری از فعالیتها را در رشته های مختلف حول یک محور مورد مطالعه قرار دهیم روش محور نامیده میشود.
سه نوع روش واحد هم داریم .روش واحد موضوع داریم، مثل درمورد تاریخ است ولی من در تاریخ هنر هم میتوانیم. غیره ادبیات هم میتوانم درس بدهم و روابط اساسی میتواند درس بدهم.
چگونه: مثلاً فرض کنید زندگی در دوران صفویه ، زندگی در دوران صفویه محور فعالیت من است،حالا ممکن است زندگی در دوران صفویه از نظر معیاری زندگی صفویه در گروه دیگر به عنوان مذهب .
زندگی دوران صفویه ممکن به عنوان روابط خارجی با چه کشورها؟ جنبه های مختلف، بچه را گروه بندی کنند .مطالعه کنند اما حول یک محور .
یادگیری هم هنر است هم ادبیات و اقتصاد و سیاست. حول یک محور، یاد گیری اینجا خیلی غنیتر است تفکیک شده از هم نیست
این را میگویم به اصلاح واحد موضوع. گاهی اوقات واحدتجربی میگویم واحد تجربی چیست ؟
فرض کنید شاگردان من در یک کلاس بحث میکنند و در یک زمینه تجربه دارد مخصوصاً در سطوح بالاتر .
یک دانش آموز فرض کنید تجربه کشاورزی دارد. یک زمینه مطالعات روی آب دارد آن را محور قرار میدهم . اساس کار این است.
در اولی هم موضوع را معلم تعیین میکند و هم هدایت موضعی با آن است .
در واحد تجربی خود واحد موضوع را شاگرد تعیین میکند، چون اساس کار و علاقه و رغبت شاگرد باشد.
بعد اجراء را خودش انجام میدهد . معلم همکاری و راهنمایی میکند . میآید در زمینه آب یک سابقه ذهنی
یا در مورد کشت گندم . این سابقه دارد اطلاعات دارد به عنوان یک تجربه سازماندهی میشود فردی یا گروهی این کار انجام میدهد . مطالعات میکند تحقیقات انجام میدهد.
مثلاً اگر این آب باشد تنها کشتیرانی نیست ترکیبات نسبت فعل و انفعال آب از نظر شیمیایی نسبت به آلودگی آب، اثر آب در زندگی، اثر آب در سد است،اثر آب در روابط، یک مرتبه دانشآموز تجربهای که در این زمینه داشت. حالا وادارش کردند این حوزه دانشآموز را حول این محور باز گسترش بدهد.
فرق او با اول این است که انتخاب موضوع باز بعهده خود دانشآموز است من این را خودم در کلاسهای ابتدایی در بعضی از مدارس آمریکا بود که روی بقیه انجام داد.
کدام حیوان را مطالعه کنید. چه قسمتی را مطالعه کنید بچه ها مسائل خودشان را مطرح میکردند. اما شکل دیگری از واحد وجود دارد و آن پروژ است . واحد پروژ چیست. در اینجا نه تنها در زمینه تجربی ، علاقه رغبت و تمایل فرد بر این است. هم زمینه را قبلاً کار کرد وهم شاگرد موضوع را انتخاب میکند
هم زمینه علمی را دارد و هم خودش نظارت دارد . معلم فقط ارزیاب است در نهایت ارزیاب میکند کار خوب شده یا نه .
مثلاً پروژه کاشت چغندر در اطراف قم . آیا میشود این کار را کرد این پروژ را انتخاب میکند فرد دانشگاه میرود این را انتخاب میکند و اجراء میکند و هر ؟؟ وقت معلم به عنوان ارزشیابی یا در نهایت محصول و نتیجه بدست آمده را به عنوان نتیجه پروژه در سطوح بالا این هم موضوع دارد در پسش دبستانیها هم میتوانیم انجام دهیم.
مثلاً امروز کار کردن با گِل است امروز واحدما پروژمان گُل سازی است. بچه ها با همه با هم کار میکنند در این زمینه نقش معلم نقش راهنما است . این هم بار روشهایی است که امروز در دنیا توصیه میکنند میشود در حول فعالیتهای بچه ها سازماندهی شود و روز به روز دارد شکل میگیرد و تحت عنوان «اینتگیرتید کریکروم».
برنامه ریزیهای تلفیقی شد و وحدت یافته میگویند هم عمیق مطلب بیشتر است هم میزبان یادگیری قویتر است.
اما محدودیت که امکانات زیاد میخواهد. معلم به اندازه کافی آگاه است با روش تحقیق میخواهد و امکانات مطلوب و زمان باز برای اجرای پروژه .
و نکته دیگری که میشود اشاره کرد ما نمیتوانم خیلی گسترش بدهیم ناچاریم درباره یک موضوع خاص من فقط اشاره کنم.
همین سیستمی که دانشگاه انگلیس ،استرالیا یا اقمارشان در پایان نامه ها یا کار دکتر یانجام میدهند آنها واحد ندارند یک موضوع دانشجو انتخاب میکند و در تمام دوره روی آن موضوع کار میکند و طرحش را میدهد با یکی از روشهای است تحت عنوان مسأله محور یا در قالب روشهای نوین در دنیا امروزه کاربرد دارد.
یکی از روشهایی است که بر محور شاگری فعالیتها پیش شکل میگیرد نه بر پایه فعالیتهای معلم
موفق باشید . منبع : شبکه آموزش
صرفه جویی به مفهوم مصرف چیزی به شکل درست و مناسب آن است. این مساله برای ایجاد تعادل میان درآمد و هزینه بسیار مهم و اساسی است و در حوزه اقتصاد خانواده نیز می تواند تاثیرگذار و سرنوشت ساز باشد. با این همه صرفه جویی علاوه بر اینکه در حوزه اقتصاد شخصی معنا و مفهوم می یابد در حوزه اقتصاد عمومی نیز معنا دارد. امام خمینی (ره) بر این اساس است که مصرف زیاد و بیش از نیاز در آب و برق را نه تنها نادرست و حرام می داند بلکه آن را ضمان آور دانسته و شخص را نسبت به جامعه مدیون می شمارد.
جهت مطالعه ؛ در پایین ادامه مطالب را کلیک کنید .
ادامه مطلب...
تعریف فرهنگ :
برای فرهنگ در حدود 250 تعریف ارائه کرده اند . از جمله :
« مجموعه دست آوردهای مادی و معنوی هر جامعه ، اعم از دانش ، هنر ، اخلاقیات ، قواعد ، آداب و رسوم ، عبادات و دیگر قابلیت های اکتسابی ، که از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد .
- تعاریف مختلف و متفاوت از فرهنگ بیانگر این مطلب است که تمام دستاوردهای مادی و معنوی بشر در طول تاریخ در قالب اصطلاح فرهنگ قابل تعبیر است .
جهت مطالعه مطالب ادامه مطلب را کلیک کنید .
ادامه مطلب...
1. املا به صورت گروهی به این شکل که بچه ها را به گروه های 5-6 نفره تقسیم می کنیم ودر هر گروه،هر خط را یک نفر از گروه می نویسد و در انتها نمره ی گروهی می دهیم و آن املادر پوشه ی گروه ها قرار می گیرد .
2. هر گروه یک متن املا با کمک تمام اعضای خود می نویسد و ما املای همه ی گروه ها را جمع آوری کرده و می خوانیم و سپس یا بهترین متن دیکته را به کل کلاس می گوییم و یا از هر گروه یک پاراگراف انتخاب کرده و دیکته تلفیقی تهیه کرده و به کل کلاس ،دیکته میگوییم . در این صورت متن دیکته را بچه ها انتخاب کرده اند.
3. بچه ها را گروه بندی می کنیم و سپس هر گروه متن دیکته ای را می نویسد و برای گروه دیگر می خواند تا آن گروه بنویسند . دیکته گروه به گروه نام دیگر این دیکته است .
4. در روش دیگر باز بچه ها به گروه های 5 یا 6 نفره تقسیم می شوند . ده کلمه مهم از درس انتخاب می کنیم و از بچه ها در گروه ها می خواهیم که هر کدام جمله ای را در ارتباط با درس بنویسند و از کلمات مهم مورد نظر استفاده کنند و هر گروه جملات خود را کنار هم گذاشته و یک متن کوتاه و زیبا بسازد .
5. در مواقعی که شاگردی ضعیف است و در املا پیشرفت چندانی ندارد . می توان در هنگام دیکته دانش آموز ضعیف را کنار دانش آموز قوی نشاند تا بعضی از لغات را که برایش مشکل است با مشورت بنویسد ؛ در نتیجه دانش آموز ضعیف هم آن لغت رابه خوبی به ذهن می سپارد و هم با افت نمره به طور مکرر مواجه نمی شود . البته این روش نباید به طور تکرار و همیشگی باشد .
6. در هنگام تصحیح کردن املا ، معلم صحیح لغات را نمی نویسد و دانش آموزان خودشان درست لغات را از کتاب پیدا می کنند و بعد ما به آن املا نمره می دهیم . یعنی ابتدا دور کلمات اشتباه خط می کشیم و صحیح آن را بچه ها می نویسند و ما به صحیح نوشته ها ی آن نمره می دهیم .
7. روش دیگر این است که معلم بهتر است متن دیکته را قبل از املا برای بچه ها بخواند ،ولی بچه ها چیزی ننویسند و تنها گوش دهند. سپس کلماتی که مشکل دارند یک بار پای تابلو نوشته شود و سپس پاک گردد و بعد بچه ها املا را بنویسند .
8. در صورت دیگر املا ، می توان شفاهی دیکته را خواند و بچه ها لغات مهم آن را هجی کنند و در هوا بنویسند .
9. می توان املایی را به صورت پلی کپی بدون نقطه ،بدون تشدید ،و یا به صورت لغات ناقص به دانش آموزان داد تا آنان در جای مناسب نقطه بگذارند و یا تشدید قرار دهند یا لغات ناقص را کامل کنند .
10. میتوان دیکته را به صورت صحیح و غلط در کنار هم قرار داد تا بچه ها کلمه ی غلط را خط بزنند .
11. املای تقویت حافظه : بدین صورت است که معلم متنی را روی تخته می نویسدو سپس متن را برای دانش آموزان می خواند و سپس روی نوشته هایش روی تخته پرده می کشد و بچه ها باید آنچه از متن فهمیده اند را بنویسد بعد معلم پرده را از تخته بر می دارد و بچه ها متن خود را با متن تخته مقایسه می کنند و به خود امتیاز می دهند .
12. روش دیگر ، می تواند با استفاده از آینه باشد که کلمات را بر عکس بنویسیم و بچه ها با آینه درست آن را بنویسند و یا صحیح آن را بخوانند .
13. دیکته آبکی:استفاده از آب و حیات مدرسه است . بدین صورت که بچه ها انفرادی یا گروهی با خود ابپاش به مدرسه می اورند و با آب دیکته را روی زمین بنویسند و گروهی نوشته های خود را تصحیح کنند .
14. روش دیگر در تصحیح املا این است که دانش اموزان با درست اشتباهات خود جمله بسازند و یا دیکته بصورت جمله سازی از لغات مهم درس باشد .
15. کلمات مهم یا مشکل درس را روی پارچه بنویسند و سپس با خمیر و یا نخ و سوزن کلمات را بسازند یا بدوزند که در این صورت املا با هنر و بازی توامان می شود . (یادگیری تلفیقی )
16. دانش آموزان با اشتباهات خود در املا کلمات هم خانواده ، مخالف و یا هم معنا بنویسند .
17. همکاران معلم می توانند در املا های کلاسی جای خود را تعویض کنند و به بچه های کلاس های دیگر املا بگویند تا بچه ها با انواع صدا ها و لحن و گویش در دیکته آشنا شوند .
18. دانش اموزان می توانند به والدین خود دیکته بگویند و والدین در املای خود چند کلمه را اشتباه بنویسند تا بچه ها ان را تصحیح کنند و به پدر و مادر خود نمره بدهند .
19. بچه ها می توانند به معلم خود دیکته بگویند . هر گروه یک پاراگراف به معلم بگوید و در انتها گروه ها ورقه ی معتم را تصحیح کنند . البته بهتر است معلم چند کلمه را عمدا اشتباه بنویسد .
20. برای والدین بی سواد و یا کارمند ، فرزند می تواند صدای خود را ضبط کند و از روی صدای خود به خودش دیکته بگوید .
21. یکی دیگر از روش های املا این است که می توان املا را به بچه ها داد تا تصحیح کنند ولی در نهایت نمره نهایی را معلم بدهد و یا دانش اموز تصحیح کننده با مداد کنار دفتر نمره بگذارد .
22. معلم لغاتی را روی مقوا می نویسد و مقوا را به تخته نصب می کند و زمان کوتاهی وقت می دهد تا دانش آموزان کلمات را با دقت نگاه کنند و سپس مقوا را جمع می کند . در این جا بچه ها هر آنچه از لغات در ذهنشان مانده است را می نویسند و ما لغات و کلمات انان را تصحیح می کنیم تا دقت انان سنجیده شود .
23. روش دیگر املا همراه با بازی است به این صورت که دانش اموزان با گچ روی زمین مدرسه در حیاط دیکته بنویسند و سپس حیاط را دسته جمعی بشویند تا آثار گچ حیاط مدرسه را کثیف نکند.
24. معلم می تواند املا را بر روی چندین کارت بنویسد و این کارت ها را بین گروه ها پخش کند تا تمام گروه ها کارت ها را ببینند و سپس کارت ها را جمع کرده و از روی آنها دیکته بگوید.
تهیه وتنظیم : مظفر اسماعیلی سرگروه پایه ی پنجم
مدرسه افتخارالسادات
اداره ی آموزش وپرورش ناحیه 2تبریز
سال تحصیلی 88-87
مقدمه :
درباره ارتباط چه می دانیم؟
به جای این که به خودمان به عنوان یک شیئی ( یک عنصر )در این جهان بزرگ که میلیاردها شیئی دیگر مارا احاطه کرده اند . بیندیشیم ، بهتر است که از دریچه چشم یک ناظر ، به میلیون ها حادثه ای که در هر لحظه از زمان به وقوع می پیوند فکر کنیم . در حقیقت آدمی خاشاکی است بر روی اقیانوس عظیم هستی که همواره دست خوش امواج حوادث بوده و هست و در این گیرودار که با حوادث پنجه در هم می افکند ناچار است که در مقابل کنش هایی که رأساَََ در آن ها دخالت دارد و یا اصلاَ در بوجود آمدن آ نها نقشی ندارد واکنش نشان بدهد . این واکنش ها چیست ؟ زمانی که ما فکر میکنیم ، حرف می زنیم ، می نویسیم ، سکوت و حیرت می کنیم ، خشمگین و خوشحال می شویم ، می گریم و می خندیم و ... در حقیقت همه واکنش هایی هستند در مقابل آ ن چه که در پیرامون ما به وقوع پیوسته اند ، آیا این عکس العمل ها معلول یک علت درونی است و یا ما در حقیقت وسیله ایم ؟ مثلا آن چه را که در اطراف خود می بینیم آیا حقیقت اشیاء اند و آیا اصولاَ دیدگان ما قادراند که حقیقت و ما هیت این اشیاء را ببینید ؟ به طور یقین نه ، چون آن چه که ما می بینیم ، انعکاس نور خورشید یا ماه و ستارگان و یا روشنایی های مصنوعی است که روی سطح اشیاء می تابند و باز تاب آن ها به خاطر رنگین بودن و یا پرتو انوار اشیاءبه چشم می آیند ،چنان چه رنگ هایی هم هستند که چشم باز تاب آنها را اگر مسطح نباشد نمی تواند ببیند . پس آنچه که ما می بینیم خود جسم شیءی نیست ، که حادثه یا کنش است که بین تابش نور و جسم رنگی به وقوع می پیوندد . برای این که بتوان با عمق بیشتری این بحث را موشکافی کرد ،یک شیء ، مثلا سنگ سیاهی را در نظر می گیریم و متوجه آنچه که موجب شده است که ما به وجود چنین چیزی پی ببریم ، در حقیقت و همان طوری که گفته شد، انعکاس پرتو خورشید و یا جسم روشن دیگری است بر روی قرینه و شبکیه دید گان ما ، اما این سنگ حداقل سه سطح دارد :
1 ) سطح ظاهری که هگمن باز تاب پرتو روشنایی روی آن است ( جهان رنگ ها )
2 ) سطح درونی و قسمت های ریز ( ذرات ) که با اشعه ی ایکس ( x ) و میکروسکوپ قابل رویت است ( جهان بنیادی ) .
3 ) سطح گردش الکترون ها به دور هسته ی مرکزی ( پروتون ، جهان تعادل یا مغناطیس ) .
نقش ابزاری که ما به وسیله آنها دیدگان خود را مسلح می کنیم تا سطح دوم این سنگ را ببینیم ، این است که دنیایی را که ظاهراَ دیده نمی شود قابل رویت سازد و ناتوانی انسان را تا اندازهای بپوشاند . سطح دوم و یا جهان سوم که با چشم مسلح دیده می شود جهان موازنه وآرامش نامیده می شود . اما سطح سوم چیست ؟ در پس جهان دوم ، جهان دیگری هم وجود دارد که جهان جذبه و مغناطیس و جهان اتمیک و گردش الکترون ها به دور هسته است . باید پرسید که با این تلاش ما چه کرده ایم؟ با به کر بردن این ابزار توانستیم سطح دوم و سوم را به مرحله ی سطح نخستین نزول بدهیم تا از جهان رنگ به جهان تعادل و بنیاد برسیم . حال آنچه را که ما در ارتباط های خود می توانیم به کار ببریم و درباره ی آن سخن بگوییم، عبارت خواهد بود از نزول این سه جهان به مرحله ی مشاهده و آزمایش ، پس از این مرحله بدیهی ، مر حله ی پیش بینی و نظارت است و یا این که تعادل دیگری جانشین تعادل پیشین میگردد؟ سخن در این بود که آدمی در ارتباط های خود با محیط گرفتار محدودیت هایی است که هنوز نتوانسته است بر آن ها غلبه کند . چون پس از رسیدن به جهان سوم هزاران سئوال پیش می اید که راهنمای آدمی یعنی عقل و منطق و استدلال هم به آنها راه نمی یابند و ضعف و پای چوبین و بی تمکین خود را می نمایاند .
پس باید پذیرفت که واکنش های ما تنها در مقابل تعدادی از موج ها ، صدا ها ، انرژی و رنگ های شناخته شده اند که با بضاعت نا چیز خود در مقابل جهان هستی و چراغ دانش آنها را استنباط می کنیم . آن چه را که بشر تا کنون توانسته به دست آورد . بخش کوچکی از عالم کون و مکان است . مثلاً موج های رادیویی و تصویر های تلویزیونی با کمک ماهواره ها ، از نقطه ای به نقطۀ دیگر جهان انتقال می یابند ، اما باید دید در طول تاریخ بشریت ، موج هایی که در فضاهای لایتناهی پراکنده شده اند ، کجا هستند ؟ و آیا نظریۀ مشهور "لاوازیه" در موج ها هم صادق است که هیچ چیز به خودی خود نه از میان می رود و نه به وجود می آید ؟ آیا این فرضیه در مورد مرگ و روح هم قابل اعتنای علمی است که مرگ پایان خط است یا از جهانی به جهان دگر شدن ؟ قطعا روزی خواهد رسید که صدا هایی را که طی قرون و اعصار در فضا های کرانه نا پیدا پراکنده و در هم آمیخته و از روزگاران کهن بر جای مانده اند به نیروی اندیشه و علم ، دریافت بداریم . آن وقت است که صدا ی پیام بران ، سرداران ، سخن رانان ، دانشمندان و میلیاردها انسان دیگر را به گوش سر بشنویم .
هنگامی که چند نفر به شئی واحدی نگاه می کنند ، هر یک با توجه به زمینه های انفعالی خاص خود ، دریافتی متمایز از دیگران خواهد داشت . فرض می کنیم که در سر چهار راهی که تابلو یک شبکۀ بانک در کنار یک ساعت دیواری قرار گرفته است ، مرد جوانی که برای وقت گذارانی در خیابان پرسه میزند ، با دقت به سوی نقطه ای که تابلو و ساعت در کنار هم قرار دارند نگاه می کند و مقارن این لحظه دختر جوان و زیبایی از بانک خارج می شود . اگر از این جوان چند لحظه بعد پرسید آیا آن تابلو و ساعت را دیده است جواب او منفی خواهد بود . چرا که تمام هوش و حواس او متمرکز دخترک بوده است . اما اگر از فردی که با عجله می خواهد پیش از تعطیل شدن بانک چکی را که در دست دارد نقد کند و چشم ها یش تنها در جستجوی تابلو بانک است بپرسیم آیا در کنار تابلو چیز دیگری هم دیده است و متوجه خروج دختر خانمی از بانک شده است . احتمالاً خواهد گفت نه . اما کسی که سر ساعت 12 برای محاصبه و یافتن شغل به این چهار راه نزدیک می شود ، تمام توجهش متوجه به ساعت و گردش عقربه های آن است و به پدیده های دیگر ( تابلو و دختر ) توجهی ندارد 0
حال اگر بخواهیم با اطرافیان خود ارتباط برقرار کنیم ، چون دریافت ها و تجربه های افراد مختلف اند ، باید سعی کنیم از آنچه ( واژه ها ، علامت ها ) که مشترک میان اکثریت است و درک عمومی قادر به فهم آن است استفاده کنیم .
اهمیت و نقش ارتباط سازمانی
هیچ سازمانی اجتماعی بدون داشتن نظام ارتباطی منظم و موثر نمی تواند ادامه حیات بدهد ،به همین مناسبت ،برقراری ارتباط موثر ، موجب برقراری شبکه گروهی شده و زمنیه مساعدی را در تجدید نظر ،بالا بردن معلومات و ارزیابی وضعیت و تصمیم گیری برای مدیران فراهم می کند . تشویق کارکنان برای باز گو کردن اطلاعات و تجربه ها در یک سازمان ، منبع لایزالی برای حل مشکل ها است. چون ارتباط ،چه کتبی و چه شفاهی ،در حقیقت ، انتفال دانستنی ها است از یک شخص یا گروه به شخص یا گروهی دیگر که نتجیه آن در صورت درک کامل گیرنده یا گیرندگان ،کمک موثری است برای اتخاذ بهترین روش صورت دادن کار به شرطی که منبع گزارش قابل اعتماد و آگاه باشد تا دریافت کننده با اطمینان خاطر آن را بپذیرد ، ارتباط تنها در گفتار یا نوشتار خلاصه نمی شود ، بلکه علامت های قراردادی ، شکل های مخصوص و حتی حرکت های بدنی می توانند به نوبهی خود نوعی وسیله ی ارتباطی مسوب شوند از جمله :
1- از بالا به پایین : صدور آگهی یا دستور شفاهی و یا کتبی و یا تدوین دستور عملها و روشهای اداری (سلسه مراتب مستقیم ، حضوری و یا تلفنی )
2- از پایین به بالا : گزارش شفاهی ، کتبی یا تلفنی و یا پیش نهاد به مسقیم یا از طریق سلسه مراتب اداری .
مهم ترین نقش ارتباط ، به کار گیری آن در هدایت و بازنگری سازمان است . حال باید همه این راه های ارتباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرند تا روشن گردد کدام یک می تواند اثر بخش تر بوده و در چه موقع زمانی و مکانی باید از آن استفاده شود هدف از نشان دادن این پیکره ها ، فقط تجسم راه های ارتباطی مختلف در یک سازمان است والا تا به فلسفه ارتباط پی برده نشود ، نمی توان از نیک و بد این شبکه های ارتباطی سخن گفت .
بررسی فلسفه ارتباط
چون از دیدگاه فلسفی ، برسی ارتباطات تا حدودی که نتوانند بیانگر مفاهیم علمی آن بشوند . در دانش مدیریت و نظریه های ارتباطی (خصوصاَ در نظارت سازمان) ، اثر مستقیم دارند ،به طور اجمال ازآن سخن می رانیم :
نخست از دیدگاه دین به ارتباط می نگریم . به ظاهر این طوراستباط می شود که فلسفه دینداری در اعتقاد به خداوند لایزال و در اجرای فرمانهای او خلاصه می شود که ارتباطی است یک بعدی میان انسان و خدا . اما باید گفت که این فقط یک سوی آن است و سوی دیگرش ، بعد زندگی کردن است که مورد توجه اکثر ادیان قرار گرفته و برای دلالت انسان ها و ادامه حیاتشان بر روی زمین داستان های بسیاری در کتابهای آسمانی دیده می شود ( مانند قصص قران کریم ) که پیرامون سرنوشت ملتها و رابطه های آنها با خود و دیگر امت ها و خداوند و علل روال و نابودی ، مطالب اخلاقی آموزنده ای مطرح شده است . این بعد به نوبه خود با ابعاد زیستی ، تاریخی ، فلسفی و عرفانی که جمعاًَ پیرامون ارتباط ها است ،بعد جامعه شناسی دین را تشکیل داده اند که برای درک مفاهیم جامعه شناسی دین ، بعد های دیگر مورد بررسی قرار گرفته اند : انسان شناسی ، روان شناسی اجتماعی ، زیست شناسی و بوم شناسی ، در همین بررسی و تجزیه و تحلیل است که سئوال هایی چند به پیش می آید ، چه عالمل هایی موجب رکود اروپا در قرون وسطا شد و چه چیزها باعث بیداریشان از آن خواب خون آلود ؟ عامل اساسی این رکود ، در حقیقت بی توجهی به بعد های مختلف و پی روی از روش قیاس (3 ) ارسطویی بود ، هنگامی که این اندیشه جای خود را به تفکر استقرایی (4 ) داد ، علم و دنیا به تکان آمد و در پی آن به کار گیری روش های تحقیقی و راه صحیح اندیشیدن پیدا شد. شگفتی در این است که چرا نابغه بزرگی مانند ارسطو ، موجب رکود علم شد اما مردان متوسطی که مطمئناً در سطح علمی افلاطون و ارسطو نبودند "مثل فرانسیس بیکن (5) و راجربیکن (6) " ، سبب بیداری اروپا از خواب هزارسالۀ قرون وسطایی شدند ؟ جواب این است که شیوه درست به کار بردن اندیشه ،نهضت آفرین شد ،نه نبوغ مردان بزرگ ،درست اندیشیدن مثل درست راه پیمودن است . اگر یک نفر با پای لنگ در جاده ای هموار در حرکت باشد و دیگری با پایی سالم ولی در سنگلاخ قدم بردارد ، هرگز به پای آن دیگری نخواهد رسید ،پس اولین راه تحقیق ، انتخاب بهترین راه است .در بررسی فلسفه ارتباط نیز ما باید از این تجربه بزرگ تاریخی درس عبرت بگیریم . بدیهی است که برای شناختارتباط انسان و خدا هم منحصراً نمی توان یک شیوه را برگزید . وقتی سخن از انسان و ارتباط به پیش میآید ، در پهن دشت تاریخ ،تلاش و پویش پرخروش این آشوبگر تاریخ ساز را می بینیم که نستوه و توانا به اقیانوس حقیقت می شتابد . در مسیر همین تکاپوست که سقراط جام شوکران سر می کشد و گالیله به بی دادگاه کشیده می شود . اگر سقراط گفت زندگی بدون تفحص شایسته ادامه دادن نیست این نیز گفت مع الوصف هم چنان می چرخد حال اگر بخواهیم در مورد انسان فرزانه و ارتباط او با خداوند داوری کنیم ، دو راه در پیش رو خواهیم داشت : نخست مطالعه آثارفکری و علمی، و دیگری بررسی ویژگی های زندگی خانوادگی ، زادگاه ،نژاد ، ملیت ، دوران کودکی ، محیط رشد و محل تحصیل ، اثر تربیت پدر مادر و استادان و جمیع پیش آمد های توأم با پیروزی یا شکست در زندگی و در حال که تا حدودی از ارتباط انسان و خداوند تصویر ذهنی روشنی یافتیم . در بررسی مسایل ارتباطی در جامعه و سازمان های انسانی هم باید بعد های ارتباطی را در نظر بگیریم ، در نحوه ارتباط میان انسان ها ، مستلزم بررسی کتاب آسمانی و معتقد دینی جامعه و قوانین و مقررات مدون و ارزش های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی آن است ، راه حل مشکل ها ، تنها عیب ها را دیدن و از دردها سخن گفتن نیست . در یک نظام که انسان ها پیکرهای آن هستند ،باید برای اطلاح خود و خانواده و شهر و وطن وارد عمل شد . از دردنالیدن ارزشی ندارد . ما امروز از دردهای اجتماعی و روانی روابط نا معقول در سازمان ها بسیار سخن می گوییم و گاهی فراتر رفته ، ذکر مصیبت کرده و ناله هم سر می دهیم ، ولی اندوه گینانه ، نه درد ها را می شناسیم و نه داروهای آن را ، سهل است که در مقام شناختن درد و یاقتن نوش دارو نیز نیستیم . مگر می توان منتظر معجزه شد تا دستی از غیب برون آمده و مشکل ارتباط میان انسان ها را در سازمان ها و سازمان ها را با یکدیگر و سرانجام با سازمان بزرگتر که همان جامعه باشد حل کند این عامل تغییر چه کسی و یا چه سازمانی است ؟
1-گروهی صدفه ( تصادف ) را عامل اساسی دگرگونی دانسته ومی گویند ممکن است ملتی بر اتفاق در مسیر تحول قرار بگیرد.
2- دسته دیگر جبر تاریخ را عامل اصلی تغییر می دانند و می گویند : هم چنان که درخت در نمو خود اراده ای از خود نداشته در زمستان برگهایش ریخته و در بهار سبز می شوند ، جامعه نیز پدیده هایی طبیعی هستند و تابع قانون مندی آن است .
3 - عده ای که کیش قهرمان پرستی دارند، معتقدند این ابرمردان جامعه هستند که عامل دگرگونی و منجی ملتها می شوند .
4- جمعی دیگر بر این باوراند که تنها ابر مردان عامل تغییر نیستند بلکه دراطراف این مردان بزرگ ، همواره گروه کوچکی از متفکران و خیر اندیشان جامعه گرد آمده و در هئیت اجتماع عامل دگرگونی ها شده و مسیر تاریخ را عوض می کنند . این را زنده پرستان می نامند .
5- گروهی دیگر، مردم و اکثریت جامعه را عامل تغییر دانسته و بهترین نوع حکومت را ، حکومت مردم میدانند.
پس عامل تغییر کدام یک از این گروه ها است : یک مکتب خاص ؟ یک نژاد برتر ؟ یک نابغه و ابر مرد ؟ یک طبقۀخاص اجتماعی مثلاَ : طبقه کارکر ( پرولتاریا ) دهقان ، اریستوکرات ها ، فئودال ها ، خردمندان ، دانش مندان و یا متخصصان ؟ وقتی که خوب دقت می کنیم و عامل هایی را که در به وجود آمدن ارتباط سا لم مؤثر هستند تجزیه و تحلیل می کنیم ، سرانجام ، به مؤثرترین عنصر ، که همان انسان به صورت تنها و یا توده است ( ناس ) میرسیم . انسان و جامعه ، دو پدیده مکمل یکدیگراند . بدیهی است هم چنان که مهندس کشاورزی در پرورش و رشد گیاه و میوه می توند مؤثر باشد ، در جامعه نیز انسان به شکل فردی متعارف یا رهبر یا عضو گروه رهبری و یا عضوی از خانواده بزرگ اجتماع ، در استقرار ارتباط ، نقش اصلی دارد . این انسان که زاده وراثت ( پدرو مادر ) و پرورده محیط است ( مدرسه ، جامعه ، فرهنگ ).
این انسان که شخصیتش در چهار مرحله با جهان شکل می گیرد : فطرت ، خانواده ،صنف و جهان عمومی ، چرا نمی تواند با انسان های دیگر در صلح و صفا به سر برد ؟چرا نمی تواند و یا نمی خواهد پیوندی مقدس و عاطفی میان خود و اجتماع برقرار سازد ؟چرا هر روز شاهد اختلاف در خانواده ها و سازمان های بشری هستیم ؟ مگر مشکل ارتباط حل شدنی نیست ؟ آیا انسان متجاوز است و درنده خوی یا فرشته است و معصوم و یا موجودی میان فرشته و دد ؟ اگر بپذیریم که اختلاف میان انسان ها عرض است نه جوهر و فطرت خلق چون آبی است پاک و زلال ،که اندر او تابان صفات ذوالجلال ، می توان ، امیدوار شد ، که با پیوند های عاطفی و رابطه های انسانی ، بتوان سوتفاهم های موجود را به یک دلی ها و زودودن زنگار از آنها مبدل کرد .
معنای ارتباط :
واژه ارتباط و مرابطه که جمع آن ارتباطات و مرابطات و ازمصدر افتعال و مفاعله مشتق شده اند ( از ریشه ربط ) ، همواره به دو نیاز دارند . چنان که معادل انگلیسی آن در لاتین کمونیس جدا شده است که نشان از حالت یا احساسی گروهی داشته و هم بستگی میان افراد را نشان می دهد . هر چه جامعه ، بیش تر توسعه یافت و انسانها بیشتر به هم پیوستند ، ارتباطشان نیز پیچیده تر شد . از طرفی ، یک فرد ( به عنوان فرستنده ) می خواهد اندیشه ، ساخته ها و یافته ها ی خود را به دیگران (گیرنده ) انتقال بدهد و از طرف دیگر نحوه تفکر گیرنده و فرستنده نیز همیشه یک شکل نیست . به همین مناسبت ، وقتی که اندیشه به صورت کلمه ، به فضای موجود بین گیرنده و فرستنده راه یافت ، هر یک از صافی های مختلفی عبور می کنند که اگر بتوانیم میان آنها وجوه اشتراکی از قبیل : تجربه ، مهارت و نیازها علا قه ای به وجود بیاوریم ، مطمئناً زمینۀ انفعالی مشترکی را به وجود آورده ایم که هر چه قدر گسترش یابد امکان تفاهم بیشتری فراهم می آید و توانایی و قابلیت و مهارت در میان افراد ، در فرستادن و دریافت پیام ها و برقراری ارتباط بیشتر می شود . امروزه در علم ارتباطات با به کار بردن ابزار آماری و پژوهش های متعدد ،یه این نتیجه رسیده اند که بیش تر پیام هایی که در یک سازمان از عنصری به عنصری دیگر منتقل می گردد ،33% از واقعیت و مفهوم اصلی خود را از دست می دهند و اگر یک پیام شفاهی از 5 مجرا بگذرد در آخر ین صافی ، بیش از 20 % پیام اصلی دریافت نخواهد شد . پس باید راه دیگری را انتخاب کرد تا پیام ها دقیق تر به مقصد برسند . بزرگترین مشکل ارتباطی در سازمان اداری و اجتماعی ، وجود سلسه مراتب عمیق و گسترده در تشکیلات است که نتیجۀ این گسترش عرضی و عمقی ، بایگانی های بالا بلند و بالا رفتن حجم مکاتبات و ایجاد پرونده های قطور شده است . نارسایی پیام های شفاهی از یک سو استحکامی را که در یک نوشته به عنوان سند وجود دارد از میان برده و از دیگر سو ، موجب تورم روزافزون شیوه های کاغد بازی شده است . گذشته از این ،باید در نظر آورد که پیام شفاهی ( با واسطه ) و پیام تلفنی ( بی واسطه ) هم مشکلهای بسیاری را پدید آورده اند . مراجع علمی و تحقیقاتی دانشگاه ها برای این مشکل ارتباطی که ممکن است نارسایی های آن مبنای اختلاف نظر های عمده در سازمان ها بشود پژوهش هایی تحت عنوان ."ده دستور برای ارتباط" به عمل آورده اند که ظاهراً به نظر ساده می رسد ولی در حقیقت سهل و ممتنع اند :
1- قبل از انتقال پیام (چه کتبی ، چه شفاهی و تلفنی ) اطمینان حاصل کنید که متن پیام برای خود شما روشن است و ابهامی ندارد ( روشنی پیام قبل از انتقال ) .
2- منظور واقعی از صدور این پیام (ارتباط )را به هر صورت که باشد بایستی قبلاً به عنوان فرستنده بررسی کنید ( منظور از ارسال پیام ).
3- به قدر فهم گیرنده ، بگوئید و بنویسید و میزان درک و توانایی او را در نظر بگیرید و اطمینان حاصل کنید که پیام شما برای او قابل درک است تا از آنهایی نباشید که در حسرت فهم درست به تب و تاب می افتند. ( توجه به قدرت فهم و درک گیرنده ) .
4- پیش از فرستادن پیام و برقراری ارتباط اگر جنبه تخصصی دارد ، با مشاوران و اهل فن رای زنی کنید ( اطمینان از گویا بودن پیام ).
5- در انتقال پیام ، از به کار بردن واژه های نا آشنا ، خودداری کنید . پیام اگر تلفنی است ، زیر و بم ( تن ) صدا و طرز بیان ، و اگر ابلاغ رویاروی است ، رفتار و منش شما بایستی جذاب و دل نشین باشد ( توجه به ارسال وارائه پیام ) .
6- برای اطمینان از درک گیرنده ، از او بخواهید ( کتبی و شفاهی ) به شما اطمینان بدهد که منظور شما را به خوبی فهمیده است ( تعقیب پیام ).
7- به موقع اداری ، زمانی ، مکانی و روانی و شرایط موجود به هنگام ارسال پیام توجه کنید ( توجه به شرایط گیرنده ) .
8- هنگام ارتباط و برای صرفه جویی در وقت و صحت عمل دریافت کننده ، همه راه ها را به روی خود نبندید ( انتخاب صحیح راه حلهای ارتباطی ) .
9- صداقت در گفتار و نوشتار و اعتقاد در لزوم ارسال آن بهترین وسیله برای استحکام و روابط اداری شماست (بی غرض بودن و واعظ غیر متعظ نبودن ).
10- در ارسال پیام ، فقط نباید نقش یک فرستنده را بازی کنید ، که باید گیرنده خوبی هم باشید تا بتوانید در ارتباط های پسین ، تصمیم صحیح بگیرید ( شنونده و گیرنده خوبی بودن ) .
علامت ها و راه های ارتباطی :
چگونه با دیگران ارتباط برقرارمی کنیم ؟ گفتیم که هرکنش ، واکنش هایی در دورن و برون به وجود می آورد که هر کسی برای اولین بار آن را به نوعی تفسیر و تعبیر می کند تا این که براساس تجربه ، نظری درباره آن پدیده می دهد . از همین نقطه ، ارتباط میان انسان ها آغاز شده و تا حدودی این مشکل بر طرف می شود . به عبارت ، انسان ها تا اندازه ای که اشترک درک ، تفسیر و دید پیدا کردند ، زبان و احساس هم دیگر را می فهمند. پس ، این همان مرحله ای است که آدمی در خارج از وجود خود ، وسایل ارتباطی را خلق می کند : سخن گفتن ، نام گذاری و ابداع علامت ها ، خط و نگارش و گویش های مختطف و مخصوص متجلی می گردند . علاوه بر این ها و برای نشان دادن احساس ومنویات خویش ازراههای ارتباطی دیگری هم سود می جوید :
الف - ارتباط به کمک اندام ها :
1- دست گذاشتن روی شانه .
2 - نوازش پشت شانه و یا صورت و یا موی سر .
3 - دست دادن .
4 - در آغوش گرفتن .
5 - بوسیدن دست و صورت .
در حقیقت این کار های بدنی ، وسیله ای است که خواسته ها و احساسات را به طرف مقابل منتقل می کند و اثر لازم را همان ارتباط باشد بر جای می گذارد .
ب - ارتباط با اشارات و علایم :
1 - اشاره با دست و یا انگشت و یا چشم ها .
2 - تکان دادن سر .
3 - بالاانداختن شانه .
4 - تبسم .
5 - اخم کردن .
6 - شکلک در آوردن ( تغییر حالت دادن به اعضاء صورت ) .
7 - حرکت دادن به دست ها ( به علامت تهدید ، فرمان ایست ، اجازه حرکت ، احضار ، شمارش اعداد و ...) .
8 - به کار بردن انگشت ابهام و سایر انگشتان ( با معنی و مفهوم های گونه گون میان ملت های مختطف ) گاهی با حرکت و تغییر وضع دا دن به چهره با اشخاص ارتباط برقرار می کنیم .
مثلاً همین نگاه که گویای بسیاری از حالت ها است : خشم ، نفرت ، اعجاب ، محبت ، عشق ،ترس ، وحشت ، شهوت ، تحقیر ، رأفت ، هم دردی ، احترام ، تحسین ، بی اعتنایی ، حسادت ، تأسف ، شادی ، بی رحمی ، شفاوت و انتقام که می تواند به بهترین وجهی پیوند مورد نظر را بر قرار سازد .
پ - ارتباط از راه گوش :
1- سخن گفتن و شنیدن .
2- موسیقی و انتقال ادراک با آلات موسیقی .
3- شنیدن صدا ها ( ناله ،گریه ، خنده ، آه ، جیغ و فریاد ...)
4- تلفنی ، استفاده از گوشی و ذهنی ، بیسیم ، رادیو ، تلویزیون ، تلگراف ، تلکس .
ت- علامت های قراردادی : تابلو های راهنمایی و ...
حال که تا حد.ود درباره انواع علامت های ارتباطی صحبت شد ، باید توجه داشت که مثلی است مشهور در چین که می گوید : گاهی یک تصویر گویا تر از یک کتاب است . اگر مشکل ها و نارحتی های ما در ارتباط با دیگر ، گویا نبودن و استفاده نا به جا از این علامت ها و اشارها و وسیله های ارتباطی است ، البته انتقال یافته ها (مدارکات )، به وسیله علامت ، در جامعه های مختلف یکسان نیست . مثلاً همین حرکت دستو انگشتان برای تفهیم خواسته ها ، در هر فرهنگی مفهوم خاصی دارد که گاهی درست متضاد با یک دیگراند . و گاهی هم برای دیگران که آگاهی چندانی از مفهوم این ( آتشی نبود بتر از بد شناخت ) . اگر ما بتوانیم از علامت های قراردادی واحد در ارتباط ها استفاده کنیم ، به نظر نمی رسد که علامت گویاتر از حرف و کلمه و کلام وجود داشته باشد . چون لغت ،ترکیبی است از حروف که باید گوش ما بشنود و یا چشم ما آن را ببیند . برای مثال لغتی انتخاب می کنیم و آن را بررسی می کنیم تا روشن شود باز تابش روی کاغذ سفید و در برابر چشمان ما چیست ؟ و آیا ممکن است که در تشخیص و فهم آ ن دچار اشکال و اشتباه بشویم یا نه ؟
ممکن است نحوه واژه ها به تدریج تغییر بکند ، ولی معنی آن اگر منفرداً استعمال بشود یکی است ، اما در هنگام سخن گفتن ، معنی لغت با لحن گفتار ، زمان ، موقعیت ، منطقه ، گوینده ، زمینه انفعال ، قراین ، گوش ، زیر و بم ها ، جمله ، استفهام امر و ... تغییر بیابد که این ممکن است باعث کژ فهمی و یا انتفال غیر صحیح نبات انسانی نسبت به یکدیگر بشود .
هرحرکت و یا سخن گفتنی (که خود نیز حرکت است ) یک رشته فعل و انفعال هایی است که دورن آدمی به وقوع می پیوندند . ما تجربه ، دانش و هرآن چیزی را که به نوعی از جهان هستی گرفته ایم ، به وسیله انعکاس امواج نور به دیدن و امواج صوت به شنیدن تبدیل می کنیم . این عمل در دستگاه اعصاب ما صورت می گیرد و سپس نبض الکترونیکی به ماهیچه های ما این فرمان میدهد تا امواج لازم را از خود ساطع بکند . ماهیچه های ما این فرمان را با عمل طبیعی ، پاسخ می دهند و بدین ترتیب دستگاه اعصاب به فرستادن موج می پردازد و در همین حال ، دستگاه عصبی انسانی دیگر ، آن چه را که ما می فرستیم ، می گیریم و پاسخ لازم را می دهد . با اطمینان خاطر میتوان گفت که واژگان خود به خود معنا ندارد ، بل این انسان ها هستند که به آن ها مفهوم و معنا می بخشند . حال باید روشن کرد که منظور از معنی بخشیدن به کلمه ها چیست ؟ در حقیقت وقتی ما اغتی را در روابط انسانی به کار می بریم ، می خواهیم آنچه را که برای ما معنی دارد به طرف مقابل القاءکنیم ، پس هدف از گفتار ، انتقال معنی است که روز به روز هم به علت توسعه دانش و فن آوری ، واژه های جدیدی مثل نام سفینه های فضایی به فرهنگ لغات افزوده می شود که تا کنون وجود نداشته اند . هم چنان که تا چند سال پیش رادیو ، تلویزیون ، هیپی ، هولاهپ ، راک اندرول ، اسپکتروسکب و نظیر این ها در زبان انگلیسی وجود نداشت . بر طبق تحقیقات آماری که شده است یک فرد تحصیل کرده و آگاه ، روزانه بیش از دو هزار لغت در گفته هایش به کارنمی برد که صرف نظراز واژه های فنی ، اقتصادی و بازرگانی در بین این دوهزار لغت هم دست کم پانصد لغت با بیش از 14000 معنی و تفسیر و تعریف وجود دارد . در کتابی به نام معنای معنا که " اکدن " و " ریچاردز" نوشته اند شانزده گروه برای معنی واژه های انگلیسی نشان داده شده اند . درحال حاضر در حدود 400 میلیون نفر در دنیا به زبان انگلیسی صحبت می کنند اما با وجود به کار بردن این واژه ها ، اشتراک و اتحادی در لحن و لحجه ندارند . چون فرهنگ لغات نمی تواند به طور مطلق بگوید که مثلا فلان لغت مشهور و مصطلح معنی و مفهومش چیست ؟ فقط می گوید که به گزارش تاریخ این لغت را تاکنون و در زمان های مختلف ، برای رساندن منظور و مفهوم های چندی به کار برده اند . برای نمونه کلمه " شیر " در فارسی که چندین معنی و مفهوم دارد : شیرآب ، شیرخوردنی ، شیردرنده و شیرعلم . برای همین است که ما در زندگی خصوصی و میان دوستان اداری ، و با هم کاران و در جامعه و در داد و ستد هایمان باید مرتب این جملات را تکرار کنیم که : منظور شما چیست ؟ این چه معنی دارد ؟ یعنی به هنگام گفت و گو و استفاده از واژگان ، لغت یا کوتاه است یا بلند ( از حیث دانش فنوتیک ) ، خاص است یا عام ، اما وقتی که در یک جمله مثلا گفته می شود" خیلی ازحکومت ها در ادای وظایف خود قاصراند "، برای گوینده شاید روشن باشد که منظورش کدامین حکومت است . اما برای شنونده سوال های بسیاری پیش می آید ؛ کدام حکومت ؟ در کدام کشور ؟ در کدام زمان ؟ کدام بخش از حکومت : قوه اجرائیه ؟ قوه قانون گذاری یا قوه قضائیه ؟ اگر گوینده بخواهد برای شما تمام سئوال را مو به مو جواب بدهد شما هرگزنباید به او بگوئید چرا از اول روشن و صریح حرف نمی زنی ، چون این جا است که از پرسش های پی درپی شما خشم گین و ناراحت می شود. البته اگر شما این سئوال را از خودتان بکنید که چرا من نباید در ارتباط با دیگران سخنانم گویا باشد . این راه خوبی برای خود سازی و اصلاح شما در روابط انسانی است . اما به دیگران اعتراض کردن صحیح نیست که مخل حسن رابطه ها می گردد.
اگر ما با دقت کامل ارتباط روزانه انسان ها را با یکدیگر مورد توجه قرار بدهیم و موارد اختلاف را یافته و بر مبنای آن قضاوت کنیم ، خواهیم دید که بیش تر اختلاف ها روی به کار بردن لغت در محل غیر صحیح آن است که معنایی خلاف مراد گوینده ، از آن استباط می شود ، پس با مرور در مخلص آن چه که تا کنون گفته شد نتیجه می گیریم که:
"مبادله ، مذاکره و مرابطه " عبارت اند از واکنش های انسانی ،یعنی ارتباط به عنوان یک واکنش ، در حقیقت مخلوطی از کنشهای درونی و بیرونی یک نفر است و یا میان در تن ، این مبادله ها ممکن است از راه : چشم ، نوشته ، تابلو نقاشی ، عکس ریال چارت ، علامت ، معادله و یا وسیله نشانه های گفتاری : سخن رانی ، موسیقی ، تلفن ، امواج نور و صوت ، پسایی ، بویایی ، چشایی ، تله پاتی و یا تغییرات آنها که داخل بدن و سلسله اعصاب شده و در ذهن و خاطره او جای گزین می شوند باشد . لذا آنچه را که ما می خواهیم به دیگران القا کنیم باید گویا ، قابل درک کامل و روشن باشند مثال " اگر بگوئیم : من حیوانی در منزل دارم ، پرسید ه می شود چه حیوانی ؟ سگ . از چه نژادی ؟ نژاد آلمانی ، بزرگ است یا کوله ؟ نر است یا ماده؟ چه رنگی است قهوه ای ؟ پس چرا ما نباید از آغاز بگوئیم : من سگ بزرگی از نژاد آلمانی و به رنگ قهوه ای در منزل دارم ." ماده به هنگام ارتباط ، باید توجه کنیم که همه ، تصور و انگیزه ، خاطرات معلومات و گذشته و ادراکی شبیه ما ندارند . لذا باید اطمینان بیابیم که اشخاص بیاین که از آنها سوال شود که در چه مورد صحبت میشود ، در جریان موضوع باشد تا این ارتباط کامل شود.
چون تعداد زیادی از ارتباط های انسانی در یک شبکه مدار بسته قرار دارند ، با هر پیامی ، جواب آن را هم می توان گفت .
البته این گردش موقعی صادق است که میان دو نفر باشد و الا وقتی شما یک کتاب را میخوانید یا یک علامت راهنمایی رانندگی را می بینید ، پاسخ شما ممکن است کاملاً دورنی باشد . مثلاً "آهسته ،پیچ خطرناک " ، که جواب به طرف فرستنده بر نمی گردد . بلکه خودتان در مقابل این اخطار ، سرعت را کم کرده و به آرامی از پیچ خطرناک می گذرید .
مثال دیگر برای روشن شدن نقض ارتباط ، استفاده ناقص از جمله ها است مثلاً " این خوب است " ،" او تنبل است "، و جمله هایی از این دست . ما راجع به صفت هایی سخن می گوئیم که مستیقماً با تجربه و عقیده بستگی دارد : بدی ، خوبی ، تنبلی و هوشیاری مطلق نیستند .
اگر بگوئیم من فکر می کنم که این خوب است ، به نظر می آید که او تنبل است . به گمان من او با هوش است ،تنها با تغییری اندک، به کلی مفهوم و معنای جمله را عوض کرده ایم . (جمله از جزمی بودن خارج شده است )
یعنی ممکن است مورد نظر شما بد یا خوب باشد یا اصلاً بد نباشد . اما در حقیقت انسان ، به علت محدویت های : بینایی ، حافظه و عمر ، فقط قادر است در باره تعداد محدود ی از پدیده های هستی اظهار نظر کند ، آن هم از دریچه چشم خود . انسان با تجربه و کار آمد را می توان این طور تعریف کرد : "کسی که به نادانی خود آگاه است ".
در گفتار روزانه می شنویم که مثلاً یکی در مورد دیگری این چنین اظهار نظر میکند " او یک مرد استثنایی است " ،" او یک سازمان دهنده است ". مؤسسه انگیزش عالی پرینس تن شکل مخصوصی کشیده که می تواند ترجمان گویایی از آن چه که منظور نظر ماست باشد یک مرد می تواند در نقش های مختطف ، خوب یا بد تنبل یا ساعی باشد که کلابه هم مربوط نباشد . چون هر یک از این نقش ها ، مستقل از پدیده های دیگر است . تازه اگر ما برای یک انسان تعریفی در هر کدام ازاین نقش ها بکنیم ، باز هم از دریچه چشم خودمان و منافعی که در این زمینه داریم و پیوندهایی که با آن مرد برقرار کرده ایم پس می توان گفت : آقای ... را من می شناسیم " به نظر میرسد که ... باشد "
با این ترتیب ، به عوض این که از شخص صحبت کنیم ، از تجربه و عقیده خود صحبت می کنیم و این شخص می تواند در چندین نقش مورد نظر ما معرفی بشود که در شعاع دایره ای که در نمودار ترسیم شده به چشم می خورد که البته صدها نقش دیگر نیز می توان به آن افزود .
نتیجه:
1- هر کسی برای انتقال اندیشه و یاقته های خود از جهان هستی ، جدای از دیگران عمل می کند که داستان "فیل و کوران "در مثنوی مولانا مثال جانانه آن است .
2- مهم ترین نقش ارتباط ، به کارگیری آن در هدایت و بازنگری سازمان است .
3- یکی از علل توقف اورپا در قرون وسطی ، تکیه از انداز ، متعارف بر "روش قیاس " ارسطو بود .
4- در این که عامل تغییر ، صدفه است یا جهر تاریخ ، ابرمردانند و یا خلق کوچه و بازار ، اختلاف است.
5- بیشتر پیام به هنگام انتقال از عنصری به عنصر ی دیگر ، 33% از مفهوم اولیه و اصلی خود را از دست می دهند که اگر این پیام از 5 مجرا بگذرد در پایان فقط 20% مفهوم خواهد شد .
6- ارتباط ممکن است به کمک : اندام ، اشارات و علامت های قراردادی ( مثل تابلو های راهنمایی و رانندگی ) برقرار شود .
7- ارتباط واکنشی انسانی است که از راه های گوناگون باعث گرفتن و فرستادن پیام می شود .
8- دیدن و شنیدن ( دریافت پیام ) ، چیزی نیست جز از تبدیل امواج در سلسله اعصاب.
9- بعضی از اختلاف ها ناشی از به کار بردن واژگان است در "غیر ما وضع له " آتشی نبود بتر از بد شناخت .
منبع :
1 - بیان ، حسام الدین - آیین مدیریت ( فصل : نقش ارتباط در هم آهنگی و مدیریت ) . تهران : 1369



